
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
نوروزتان پیروز
خنده هاش تلخ ترین خنده ها بود و نگاهش تاثیر گذار ترین
دوست داشتم باز هم دوستش داشته باشم اما هر دوی ما مفت باخته بودیم همه ی اون احساسات قشنگ رو مفت باخته بودیم .
شیارهای دست هاش هنوز هم هنرمندانه بود یه زمانی چقدر اون دست ها برام مقدس بود.
هیچ کس هیچ کاری نمی کرد همه مات و مبهوت بودن بعضی ها لعنت می فرستادند.
شاید من تنها کسی بودم که می دونستم توی اون شرایط بزرگترین آرزوش چیه؟!!!
آروم دست هامو روی چشمش گذاشتم و پلک های نازنینشو برای همیشه بستم.می دونستم دوست نداره چشمش به این نامردمان بیفته.
و بعد مشت مشت خاک.....راحت شد
پر-ماتیسن
پ.ن: با این که این کتاب رو سال ها پیش خوندم نمی دونم چرا از صبح این قسمتش واسم تداعی میشه
با تشکر از دوست عزیزم شاه آمفاکتوس سوم
توی انتظار بسوز پدر جان چون من هم یه زمانی خیلی منتظر بودم بیای و دست های مادرمریضم رو بگیری ببری دکتری درمانگاهی جایی ولی توی انتظار سوختم.
اصلا مگه تو کم اشک های منو دیدی که باز هم می خوای گریه کنم؟یادته وقتی دختر تازه بالغی بودم چطور از زیباییه معشوقه ات حرف می زدی و من سعی می کردم خودم رو بی اعتنا نشون بدم در حالی که توی دلم برای مادر ستمدیده ی بی کس و کارم آشوب به پا شده بود؟؟؟؟
پدر جان نگو که دوست داری بیام اونجا و مثل دختر هایی که باباجونشون رو از دست دادن واست سینم رو چنگ بزنم و بگم باباجون چرا رفتی؟!تو هیچ وقت عادت نداشتی منو جاهای خوب ببری حالا هم که میای تو خوابم دعوتم می کنی به قبرستون؟؟
آخ که پدر جان چقدر دلم می خواست مثل فیروزه دستم رو بندازم تو دست بابای مهربونمو برم پارک پشمک و کیم بخورم چقدر دلم می خواست مثل همه ی بچه ها وقتی از چیزی می ترسم بپرم تو بغل بابام و فکر کنم دیگه هیچ کس هیچ بلایی سرم نمیاره ولی آغوش تو وحشتناک ترین جایی بود که وجود داشت.
اصلا تو کجا به داد من رسیدی که من بیام با فاتحه خوندن به داد تو برسم؟
غیر از این بود که نطفه ی منو بستی و بعدشم به امان خدا؟؟تو همونی بودی که هر چی اسم ناجور و رو مادرم گذاشتی و رفتی و مثل شاخه ی نیلوفر پیچیدی دور تن هرزه ی معشوقه هات اونم درست وقتی که ما تشنه ی نوازش های پدرانه بودیم.
پدر جان این یکیو یادت نیست ولی اینجا واست میگم ما چشممون به در خشک شد بس که منتظر پدر بودیم.
پ.ن:پدر بی پدر با همه ی بدی هات واسه شادی روح هرزت یه صلوات فرستادم
اگه خوب پول بدی پایه ام
- مثلا چقدر؟
هر چقدر کرمته
ـ من تا حالا واسه یک وجب پوست و گوشت پول ندادم
گمشو
پ.ن: فردا هم چیزی برای خوردن نداریم
ولی هر وقت تو چشمات نگاه می کنم می دونم همه ی کارات تحت تاثیر اون چیزیه که لای پاهاته.
به نظرم با اون چشما بهتره چیزی رو مخفی نکنی یا طور دیگه ای جلوه ندی.صادقانه بد بودن خیلی زیبا تر و شرافتمندانه تر از ظالمانه خوب بودن و تظاهر به خوب بودنه.
بودن
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
(احمد شاملو)
کسی که فکر و دلم رو تسخیر می کنه از جسمم و کسی که جسمم رو تسخیر می کنه از فکر و دلم بی بهره می مونه!!
به همین راحتی
تشنه ی محبتم تشنه ی دستی که فقط از روی محبت به سرم فرود بیاد تشنه ی نوازش های بی ریا ... ولی دیگه هیچ عشقی رو قبول ندارم.